پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
تو خودت می دانی ،هیجانی که پشت تغییر سروده هایم پنهان نیست،چشمهای این شاپرک رابه روی ابعاد درخشیدن نور زرد ساطع از شرم مدامت بسته است
دست هایم خالی است،گرچه من به جان دادن هر خاطره در نبض زمان و به پایان شکوه رسوایی ،ایمان دارم
جلوه ی دوست داشتن، ترسم از بودن با تو را می ریزد؛این برای من زیاد است!!!کم نیست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:8  توسط Ramtin
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
سرد در عشق تو ام،شاید که خون در رگ هایت یخ ببندد...
نگاهم نکن؛که ریشه ی غمزه هایت را اخم من خواهد خشکاند و به بی قراری هایت با نیامدن بر سر قرارهایی که با من گذاشته ای، هشدار خواهد داد.
بر خلاف آنچه تو تصور می کنی من این قدر بد نیستم ،بد تر از آنی ام که تو تصور می کنی
پ.ن:
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:54  توسط Ramtin
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سه شنبه بیستم آذر 1386
در کوچه ای دنبال هم می گردیم،که همه ی چراغ هایشان را به دور افکنده اند
و دخترکانی سنگدل مانند تو،لبهای عروسک هایشان را با خون عاشقان رنگین می کنند
دوران داستان سرایی های ملودی درام های دلداگی سپری شده ،
من در پیچ کوچه نشسته ام و به هیچ بودن احساسم در نظر تو می نگرم. تو فقط آن طرف تر مشعل دل سوخته ام را در دست داری
این بار افسون سخن هایت را برای رهروانی نگهداشته ای که تو را برای یک عمر می خواهند ؛ نه برای پروانه ای بیدل چون من،که در شمع حضورت تنها از یک شب نیز خاکستر ش می ماند.
پ.ن: از تو با مصلحت خویش نمی پردازم همچو پروانه که می سوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی ورنه بسیار بحویی و نیابی بازم
پ.ن2:
من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعله ی سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:52  توسط Ramtin
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دوشنبه نوزدهم آذر 1386
اگه یه فـردا که
با هم نداریم، می ـگم بهتـر نیست امروز از هم جـدا شیم؟
بهت برنخوره!این
جوری ،ارزش دیروز تا همیشه دیگه حفظ می شه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:19  توسط Ramtin
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
یکشنبه هجدهم آذر 1386
عینک آفتابیتو بردار،آخه دلم می خواد عشقمو از توی چشمات بخونم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:5  توسط Pasha
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386
من به عشق تو تکیه کرده بودم و نمی دانستم که روی تپه های شنی ایستاده ام.
می ترسیم از موقعی که دقیقاً مثل الان باشد،
مو قعی که دیگر برای وصال ما توجیهی وجود نداشته باشد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:11  توسط Ramtin
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
یکشنبه یازدهم آذر 1386
امروز تو صورتش رنگ همیشه پیدا نیست،انگار همه ی شادی دنیا رو ،روی چهره ش نقاشی کرده باشن که دیگه با تو و ماتم دسیسه هایی که واسه خودت می چینی ،به کسی نگیا : غریبه باشه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:14  توسط Ramtin
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
یکشنبه یازدهم آذر 1386
ببخشید! ولی زندگی بدون خیانت های کوچولو خیلی یکنواخت و مسخره است...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:10  توسط Pasha
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
پنجشنبه هشتم آذر 1386
من منتظر چشمانی مانده ام که آسمانی ستاره هم در برابرش خاموش می ماند...
از چه فرار کنم؟
از نوری که خواهد تابید..
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:39  توسط Ramtin
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دوشنبه پنجم آذر 1386
توی پس زمینه ی سیاه لحظه هام گم شدم
با خودت یه عالمه ستاره بیار
تاریکمه
وقتی چشاتو ندارم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:31  توسط Pasha
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید:
شنبه سوم آذر 1386
امشب این خیال زیبا که به بوی تو آراسته خواهد شد جامه من ،آنگاه که تنگ در آغوشت می گیرم ...
شیشه ی ترد تمام ادکلن هایم را از هم پاشید
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:30  توسط Ramtin
|
Share
مطلب را به بالاترین بفرستید: