تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
جمعه بیست و هشتم تیر 1387
خواستن تو؟! بی نتیجه ست

داشتن تو بی ثبات

من ازون عاشقا نیستم ، که بیافتم زیر پات

بری ، راتو نمی گیرم

دم رفتنت می خندم

فرداشم  بازم دوباره دنبال زندگیم هستم

عمرمه که جای اون خدات می پرستم

من یه آدمم که بعضی وقتا ،خیلی شاده

مرد قصه های بی اوج ،دچار اتفاقای ساده

دل من کوچیک تر از جای دو عشقه

تو نباشی ، خب، معلومه کسه دیگه

 فکرت از سرم که میره

دلم تنگ بشه !بگیره ؟

روسپی،زیبای من ...

امشب مردی از خستگی بودن،پیش تو مهمونه 

از حسابم بردار،هر چه خرج کردی واسه این شمع و گل و حرف شاعرونه

(پ.ن : اینو نوشتم فقط برای پشت پا زدن به ارزشهای عاشقونه)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:46  توسط Ramtin  | 

Share مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
از شب و غصه بگو! و هراسی مشکی
از  چراغ های تنهایی راهت را شکستن با چرت ،
چهار سوی کنارت گودال
این طرف تاریکی آن طرف روشنی لوس با هم بودن
تو و پرتاب و من و ایده ی نابودی رفتار غریزه آور
که ساختار   گنگ بالا  را درمی یابد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:29  توسط Ramtin  | 

Share مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
 تو حوصله  نداری ، من چیزی برای گفتن
         تو بیداری نداری ، من خواب

                     دلم باز اما می خواهد به تو خوش باشد،هرچند خوشی از ما کناره بگیرد

                   دلم باز اما می خواهد  در عشق تو باشد،هر چند کسل باشی و من مایوس


 
من دلزده از فاصله  و تو از من

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:53  توسط Ramtin  | 

Share مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه ششم تیر 1387
ازت متشکرم، به خاطر احساس دوباره ی شادی که فراموش کرده بودم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:57  توسط Pasha  | 

Share مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه دوم تیر 1387
مثل قدم زدن توی مه می مونه واسه آدمی که یه عمر توی کویر زندگی کرده
مثل سقوط کردن می مونه واسه آدمی که تا حالا جاذبه رو جدی نگرفته

پی نوشت:
مثل سقوط از روی لج بازی، مثل سقوط از روی کنجکاوی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:32  توسط Pasha  | 

Share مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
All rights reserved© 2007-9