تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
تو که رفتی سِحر صدایت ماند و هر از گاهی درگوش من لالایی خواند.من نه بیدارم و نه می توانم چشمهایم را باز نگهدارم به روی این همه مسافت.

چگونه  از این جاده بگذرم که برایم واضح است  تو چشم در راهم نیستی! 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:43  توسط رامتین  | 

All rights reserved© 2007-9