تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
دوشنبه بیستم خرداد 1387
بیا، که از افراطی ترین مرحله ی عشق بگذریم و از لمس کردن هم عاجز باشیم، من ساعت ها دست هایم را زیر چانه ام بگذارم و تو را نگاه کنم
و تو بی اعتنا به کسی که لحظه به لحظه حرکات بی هدف تو را دنبال می کند ثانیه ای درنگ نکنی،
درها بازند ، اراده کنی می روی
تعجب نکن من از ابتدا هم جنبه ی تخطی از حدود را نداشتم.
من زندگی را پوچ یافته ام! از خاموش کردن کلید آن می هراسم و تو را درین میانه  نظاره می کنم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:50  توسط رامتین  | 

All rights reserved© 2007-9