وقتی گریه کردی گفتی

انگار اتیش تره دل

گفتم از اونم بدتر

دیگه خاکستره دل

اگه از سنگ و آهن

شاید نازک تره دل

جون میده تو زندون سینه

اخه مرده بهتره دل

یاد اون روزی که دستات

تپش تندی بهم داد

حالا از خاطرهاشم

پریشون خاطره دل

بر دیگران یاری

همدم و غمخواری

من هم گذشتم از آن

که من را دوست داری

در راه دل آری

هیچ زوری و خشمی نیست

من خواهم و تو خواهی

چون گفتن چشمی نیست

جانت به سلامت باد

هر روز تو شیرین

خون گریم و خون ریزم

من زین غم دیرین

تا خاک مرا گیرد

در بر به هم آغوشی

من را نباشد

کس بهتر ز خاموشی

رامتین به تکرار است

چون فیلمی در حلقه

باشد که سر آید این

نیرنگ و این حقه

از میان آن همه صورتک و نقش و نگار

چهره های ناهمگون و ناگفته های بسیار

تو که نامت با درودی بود هم داستان

تنها تو گشتی در اندیشه ام ماندگار

گفتمت تا سلام بریدی رشته ی پیوند را

بی تو بودن چون که از اغاز بوده است مرا

همچنان خواهد بود

دیگر اما رنج نیست

غم وجود مرا چون لایه ای سنگ بگرفته به بر

من هم آشنای سنگم.