خواست افسار گسلد
نیمه شب از راه رسید
جان برداشت و
بشتابید و گریخت
سر راه سرایی بود و نبود
هیچکس جز او آن اسب دلیر
شیهه ای تا بکشید
ماه نگرانش گردید
ماه آن شب به پایین آمد و
کنارش آرمید.
یال این گیسوی چهره ی آن گشت
پیشانی هر دو ز مهر تابید
با سپیده ماه پنهان شد و اسب رنجید
باز خود را به گوشهای برد و ندید
آن شب از عشق شان چه آمد به پدید
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 7:4 توسط Ramtin
|